![]() |
![]() |
|
| تــا دنـــیـــا دنـــیـــاست دوســـت دارم |
|
ماه در میاد که چی بشه میخواد عزیز کی بشه ماه در مـیاد چی کار کنه باز آسمون رو تار کنه نـمی دونـه تـو هـسـتـی بـجای اون نشستـی نـمی دونـه تــو مــاهــی تـو کـه رفـیـق راهـی عـجـب حـکایـتی شـده فــکـر تـو عـادتی شده کـــه از ســـرم نـمـیـره کـــه از ســـرم نـمـیـره عـجـب روایـتـی شــده عـشقت عـبادتی شده خـــــــــــدا ازم نـگـیـره خـــــــــــدا ازم نــگـیـره یه ماه می خواستم که دارم ای مـــاه شــام تـــارم تــــویی رفــیــق راه مــــــــن ای غـنـچـه ی بـــهـــارم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط آرزو |
|
|
امشب شب ما غرق گل و شادی و شوره |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط آرزو |
|
|
توکيستي که من اينگونه بي تو بي تابم با من بگو از عشق ... شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم تو چيستي که من از موج هر تبسم تو بسان قايقي سرگشته روي گردانم .....
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط آرزو |
|
|
بین من و تو، اونهمه کوه و صحرا
بمون به فردا برسیم، بمون به دنیا برسیم چیزی نمونده نازنین بمون به رویا می رسیم کتاباروخوندی، قصه هاش و سوزوندی، به عشق ابر و بارون گذشتیم از بیابون بمون به فردا برسیم، بمون به دنیا برسیم چیزی نمونده نازنین بمون به رویا می رسیم چیزی نمونده نازنین بمون به رویا می رسیم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط آرزو |
|
|
اومدی که عشقو با تو بشناسم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط آرزو |
|
|
ای غنچه ی خجالتی قفل لباتو وا کن واسه یه بار اسم منو با جون و دل صدا کن
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط آرزو |
|
|
نکنه از پیشم بری نبینمت
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط آرزو |
|
|
من از این دنیا چی میخوام دو تا صندلی چوبی من از این دنیا چی میخوام یه وجب زمین خالی من از این دنیا چی میخوام یه جعبه مداد رنگی آدمهای دستو دلباز از توی قلک طاقچه من از این دنیا چی میخوام دو تا صندلی چوبی من از این دنیا چی میخوام دو تا بال برای پرواز من از این دنیا چی میخوام دو تا صندلی چوبی
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط آرزو |
|
|
ای آنکه به جز تو هوایی به سرم نیست
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط آرزو |
|
|
اي تو بهانه واسه موندن اي همه خوبي همه پاکي اسم تو هر چي که ميگم اي تو بهانه واسه موندن تو رو اون لحظه که ديدم تو رو از نگات شناختم اي نهايت رسيدن اي تو خود لحظه بودن تو طلوع صبح خورشيد رو دميدن اي همه خوبي همه پاکي
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط آرزو |
|
|
تو زلاليــه يه رودي پس چـــرا در التهابي اي قشنـگي بهــانه واســــه گفـــتن تـــرانه تو خـــود حضــور عشقي يه کـلام عاشقانه من هنوزم که هنوزه پرم از شعر حضورت تو تموم آرزومي ميــدوني من بي تو تنهام خوب من اي آرزويم بي تو دلخوشي ندارم من که با حرم نفسهات شوق بارون بهـارم اي قشنگ قصه هايم اي که مهتابي تريني اوج گـــفتن يه شـعري مـيدوني تو نازنيني من و بااين همه احساس دست گريه مي سپاري
واسه مقدم حضورت لحظه لحظه جـون سپـردن تو بيا تا من بخونم از نجــابت و غـــرورت |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط آرزو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
عـشـق فرمان داده
کـه بـه تـو فـکر کنم روزو شـب زیـر لـبـم اسم تـو رو ذکر کنم |
| پیوندهای روزانه |
|
وب گستر تیام آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| پیوندها |
|
محسن قاسمی |
|
RSS
|